پسری با کفشهای جردن

نوشته های قدیمی کیان...

پسری با کفشهای جردن

نوشته های قدیمی کیان...

what the fuck up ?

الان دارم یه آهنگ از امینم گوش میکنم ٫ اسمش رو نمیدونم اما خیلی آهنگ خداییه ٫ کلا امینم آخرشه ٫ اگر به من هر سبک موسیقی بگین امکان نداره که من یه خواننده تو اون سبک رو دوست نداشته باشم و دیوونش نباشم ٫ تو متال که همه میدونن korn  , the doors . توی راک queen , pink floyd که خیلی دوستشون دارم . تو رپ که eminem , JayZ . توی هارد راک متالیکا ٫ توی رپ متال linkin park , limpbizikit که اونم دیوونشونم تو کلاسیک هیچکس نمیتونه جار متزارت رو بگیره ٫‌ توی ریو که فقط nightwish .
اما امینم یه چیزه دیگست ٫ این آهنگ روی وبلاگ که اسمش هاتداگ هست از لیمپبیزکیت که واقعا خدا هست . یه نماهنگ هم داره که خودم واسه ای آهنگ ساختم با فلش که ۱ مگابایت بیشتر نیست و باشد منتظر بشین بیاد . اینجا رو کلیک کنید.
خوب ماجرای بلاگ سکار از چه قراره ؟
راستش من اینجوری مطلب رو گرفتم . سایت بلاگ سکای از طرف وزارت پست و تلگراف فیلتر شده بود که دلیلش اشتباه شرکت پارس اونلاین بود و همین فیلترینگ باعث شد که به سرور بلاگ سکای آسیب برسه و یه مدت پیغام داد که داره تعمیر میکنه .
راستی قالب ما چطوره ؟
تو این مدت که بلاگ سکای درش تخته شده بود منم رفتم نشستم و زور زدم تا این قالب رو بسازم به نظرم این قالب بیشتر به مطلبا میخوره .
راستی خبر ندارین چی شده ؟
وای چقدر خندیدم ٫ من یه دوست دارم که خیلی تقسه مثلا همش تو خیابون به دخترای ۱۸ تا ۲۰ ساله گیر میده ٫ من نمیدونم اینکه اینقدر تنش میخاره چرا نمیره با یه دختر هم سن خودش بگرده . خلاصه داشتیم تو خیابون راه میرفتیم با هم که این افشین ( همون دوستم ) به یه دختر حدودا ۱۹ ساله وسط خیابون گفت : سلام خانوم  شما خوبین؟ وای دختره شاکی شده بود عصبانی دستش رو گرفت و گفت پدر سوخته چرا به من سلام میکنی؟  اونم که عین خیالش نبود گفت آخه سلام سلامتی میاره ٫ وای دختره مونده بود چی بگه ٫ منم رفتم اونور و داشتم میمردم از خنده ٫‌انقدر خندیدم که داشتم میمردم . یه بار دیگه هم با دمپایی رفته کنار رودخونه تو شمال پاشو کرده بود تو آب و دمپاییاشو آب برد . خیلی باهال بود .
وای یه چیزه دیگه بگم
چند روز پیش رفته بودیم توچال . دو جفت دختر و پسر هم نشته بودن یه جای دنج تو کوه و داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن که یه دفعه یه آدم قد بلند و ریش و شلوار پارچه ای و پرهن اومد بهشون گیر داد و گفت ببخشید شما چه نسبتی با هم دارین؟ پسره هم همونجور که خابیده بود رو زمین گفت این دوتا خواهرن و ما دوتا هم دادشیم ٫ یارو مونده بود چی بارشون کنه . مرده هم مونده بود که نسبت این چهار تا چیه؟ بی خیال شد و رفت و یه نیم ساعت دیگه که قضیه دستش اومد برگشت همونجا اما اون دوتا دخترا و دوتا پسرا یه یه ربع قبلش رفتن بالا ٫ اون مرده هم اومد به ما گفت این ۴ تا جوون اینجا بودن کجا رفتن . ما هم گفتیم نمیدونم والا مثنکه رفتن پایین . من و داداشم داشتیم میمردیم از خنده . چقدر خندیدم از این تیکه ی این پسره به اون مرده .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد