چشمهایم روی هم میگذارم و به یادت میوفتم
به یاد اشک هایی که آروم آروم روی صورتت میومد پایین.
به یاد جای پاهایی که روی برف های سرد زمستون بود.
به یاد سوگندی که خوردی؟
و برای همیشه با باد رفتی
مثل یه تیکه ورق از دفتر خاطرات با باد هم پرواز میشه
مثل یه برگ که توی رود خونه ی پر تاب میوفته.
و آیا من هم میتونم پرواز کنم؟
دلم میخواد رو آسمون آبی پرواز کنم
روزی که بتونم دستت رو توی دستم بگیرم و برای همیشه تو آسمون آبی آزاد بشیم؟
آزاد از ظلم
آژاد از دنیای ماشینی
آزاد از دنیا
دنیایی که همش یه چیز بود و اون هم یه برگ از لیست انسان هایی که توسط اون نابود شدند.
و برای همیشه بدرود
یه دنیا که جز نفرت از خودش هیچ چی به یاد نگذاشت
و فقط من و تو موندیم زیر این ابر سفید.
و روزی که برای مرگ آماده بشیم
سربازی در میدان جنگ زانو میزند برای آژادی
و زنی از درد میگرید
و کودکی به دنیا ی ظالم وارد میشود
پس برای همیشه بدرود دنیا خائن
توسط : پسری با کفشهای نایک
دوست خوبم
اگه تهاجم - ظلم و .. نباشه نقاط متقابلش رو درک نمی کنیم
الان که تو قفس خاکی لذت پرواز رو می فهمی
پس از مخالفا برای متضادهای زیباشون بهره بگیر
با عشق زندگی کن
تا پر پروازت قوی بشه
دوستت دارم - حتی کفشهایی رو که دارن این مسیر رو می رن
هی .......... چه دنیای نامردیه ... هی ....
من بزودی بهت لینک میدم
ممنون